معين الدين محمد زمچى اسفزارى
6
روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى )
و هم درين سال به حكم آنكه ، * ع : يكى گر رود ديگر آيد بجاى آفتاب ذات خجسته صفات حضرت صاحبقرانى ، نير آسمان فرماندهى و كشورستانى لعبد الواسع الجبلى « 1 » : على القدر ، يحيى صدق ، موسى دست ، عيسىدم * سكندر ملك ، خضر الهام ، آصف خلق ، جم فرمان بفتح آمد چو اسكندر ، بفر آمد چو افريدون * بملك آمد چو كيخسرو ، بعدل آمد چو نوشروان معاذ إله خطا گفتم كه آمد اين چهار او را * عمارى دار ، و خوانسالار ، و خدمتگار ، و مدحتخوان قطب الحق و الدنيا و الدين امير تيمور گورگان نور إله مضجعه بقناديل الغفران ، « 2 » ( از افق ولادت ميمون ، بطالع فرخنده و اتفاق هميون ) در ممالك توران در بلدهء « كش » 3 سعادت طلوع ارزانى فرمود ، و لشگرى در يك تن ، بلكه عالمى در يك بدن ظهور نمود ، كوه شكوه و صلابت در صورت پسرى ، و درياى قدرت و مهابت در هيأت بشرى قدم بر منصهء وجود نهاد چون حواشى اوراق روزگار : و صحايف سواد و بياض ليل و نهار بذكر آثار شوكت و عظمت ، و « 3 » ( آيات ) عجايب قدرت ، و بدايع مكنت آنحضرت موشح و محشى است ؛ درين اوراق باطناب ارتكاب نمودن لايق وقت نميداند ، و الا بنان كاتب از بيان او تنگ نمىآيد ، و زبان قلم از تحرير كيف و كم او ابا نمينمايد ، معهذا از صادرات افعال و نادرات احوال آن صاحب قرآن ، سلطنت مآل ، آنچه لايق اين اوراق باشد ، در محل خود مذكور خواهد شد ، انشا إله وحده .
--> ( 1 ) - مج : لعبد الواسع الجبلى . مك : لعبد الواسع . پا : اين جمله را ندارد . ( 2 ) - عبارت : ( از افق ولادت ميمون ، بطالع فرخنده و اتفاق هميون ) از زيادات نسختان مك و پا مىباشد . ( 3 ) - مك . يا : و آيات عجايب . مج : و عجايب .